آقاي احمدي نژاد! اينقدر دم از عدالت نزن، من دارم عين بي عدالتي را به چشم مي بينم!
اميدوارم فراموش نكرده باشيد كه من مدتي پيش با درج برگ هايي از اسناد و مدارك قانوني از ظلمي كه در حقم شده است براي مراجعين محترم مطالبي را ارائه كردم و پس از چند روز نوشتم كه به توصيه برخي از بزرگان شهر آن مطالب را از وبلاگ حذف مي كنم تا با پيگيري از مجاري قانوني به نتيجه برسم. امروز دوباره آن پست را فعال می کنم. http://maiana.blogfa.com/post-21.aspx
اكنون پس از گذشت نزديك به دو ماه از آن قضيه به استحضار وجدان هاي بيدار مي رسانم كه هيچ يك از ادارات و مراجع ذيربط از من در مقابل حق كشي هاي شهردار نالايق ميانه كمترين حمايتي نكردند.
در درجه اول دادگستري ميانه كه علي القاعده بايد اميد مظلومين و زيان ديدگان از حق كشي ها و ضامن اجراي احكام و آراء مراجع قانوني باشد در انجام وظيفه قانوني خود كوتاهي نموده و با وجود مسئولتي كه در به اجرا گذاشتن آراء محاكم قضايي و شبه قضايي دارد در مورد من، تنها به صدور يك برگ اجرائيه و دو نامه پيگيري بسنده كرد و در مقابل دهن كجي شهردار دهن كج! به نظام قضايي كشور و بي پاسخ گذاشتن نامه هاي ارسالي از سوي واحد اجراي احكام دادگستري هيچ اقدامي انجام نداد.
در درجه دوم فرمانداري ميانه در پاسخ به تظلم نامه من و درخواستم از فرماندار براي سئوال از شهردار در باب علت عدم تمكين در مقابل قوانين مسلم مملكت و بي اعتنايي به مكاتبات اداري در اين خصوص و بي پاسخ گذاشتن آنها نامه اي معمولي به شهرداري ميانه ارسال كرد كه شهردار مثل همه مكاتبات قبلي، اين بار به نامه بلند پايه ترين مقام محلي و نماينده عالي دولت در منطقه هم بي اعتنايي كرد و بعد از سه هفته در پاسخ به نامه پيگيري مجدد كه از سوي فرمانداري ارسال شد جوابيه اي براي فرماندار فرستاد كه مطالب آن سر از كوچه علي چپ در مي آورد و با همه احترامی که برای آقای عبادی معاون محترم فرماندار قائلم و منکر دلسوزی های ایشان نیستم؛ اما تنها مشتی وعده های سرخرمنی عایدم شد.
امام جمعه محترم ميانه، حراست فرمانداري ميانه، حراست استانداري آذربايجانشرقي، شوراي اسلامي شهر ميانه و نهايتاً اداره اطلاعات هم هيچ كدام كوچكترين توجهي به نامه من نكردند و تمام تلاش هاي من براي احقاق حقم از طرق متعارف قانوني به بن بست رسيد و بي نتيجه ماند.
من تنها هستم! پدرم و خودم آنقدري داريم كه دستم به دهانم برسد و خواب و خوراكم تامين باشد. زن و فرزندي هم ندارم كه نگران تامين نيازهاي شب عيد آنها باشم. اما شما به كسان ديگري فكر كنيد كه در شرايط من قرار دارند با اين تفاوت كه بايد نان شب عده اي مستضعف تحت تكفل خود را نيز تامين نمايند اما...
اما! 8 ماه است كه براي عده اي مرفه بي درد كار كرده اند و هنوز حقوق بخور و نمير خود را دريافت نكرده اند و تجمع مكررشان در مقابل مراكز ذيربط نيز راه به جايي نبرده است!
اما! نميتوانند حتي درد خود را به قلم بكشند و براي رييس جمهور عدالت گستر خود پست نمايند!
اما نميدانند ركن چهارم مردم سالاري و عدالت خواهي چيست!
ولي خوب ميدانند كه دينشان چيست و آئينشان كدام است و به كدام قبله نماز مي گذارند! و انتظار چه كسي را مي كشند!
و ظاهراً! خوب مي دانند كه چرا بايد در انتخابات شركت كنند!
من هم خيلي چيز ها را مي دانم. بلدم چطور حرف دلم را بر روي كاغذ بياورم و چگونه آن را براي خاتمي، رييس جمهور وقت ايران اسلامي پست كنم و چگونه به ايميل شخصي احمدي نژاد، رييس جمهور فعلي ايران اسلامي ارسال نمايم. اما از هيچ كدام جوابي نگيرم. نه از او كه مي گفت راه من به سوي خدا از يسار است و نه اين كه مي گويد راه من به سوي خدا از يمين!
وقتي من، كه مي توانم اين كارها را بكنم از رسيدن به حق و حقوق مسلم خود در جامعه ناكام مي مانم؛ آيا به نظر شما فلان كارگر بي سواد و بي كس و آشنا كه در هفت آسمان خدا يك ستاره كم سو هم ندارد، مي تواند!؟
آقاي احمدي نژاد وقتي از عدالت براي جهان سخن مي گويي! نيم نگاهي هم به لايه هاي پايين تر اين سوي مرزها بكن و مرا هم ببين! و مانند هاي مرا هم ببين! ببين كه چگونه در زير پاي ناجوانمردي ها و بي مسئوليتي ها و بي عدالتي ها، از موهبت هاي زندگي در يك كشور ثروتمند محروم مي شوم!
فقط به اين دليل كه به منبع قدرتي اين جهاني وابسته نيستم! فقط به اين دليل كه حاضر نيستم نان شبم به عرق شرم از بي غيرتي و بله قربان گويي آغشته شود.
فقط به اين دليل كه دايي ام فرماندار نيست و عمويم قاضي نيست و برادرم ساواكي نيست و مادرم، مادر شهيد است.
آقاي احمدي نژاد سكوت كن! زيرا آنچه من مي بينم با آنچه تو مي گويي تفاوت دارد.
